درس اول
يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير
شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند…
يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و
روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه…
جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو
برآورده مي کنم…
منشي مي پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!
من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه
قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي
از دنيا نداشته باشم !
پوووف! منشي ناپديد ميشه ...
! بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: حالا من
، حالا من
من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ،
يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي
نوشيدني ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم
...
پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه…
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه…
مدير ميگه: من مي خوام که اون دو تا هر
دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن !!!
نتيجه : اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که
رئيست اول صحبت کنه !
بقیه را در ادامه بخوانید...
....
....
....
هر چی فکر می کنم خبر خوش دیگری ندارم.
حرف خوش دیگری هم...
اما حال خوشی دارم.
شکر خدا.![]()
www.4baq.com
یکی از صحنه های جالب این فیلم دعای روستاییانی بود که نگران از دست رفتن محصولشان در زیر بارش بی وقت فصل درو بودند. جایی دعا میکنیم که ببارد باران جایی دعا میکنیم که نبارد.
حال و روز امسال ما هم بی شباهت به این نیست. زمستان دعا میکردیم که ببارد و نبارید و حالا نگرانیم که این بارش چه خواهد کرد به محصول منتظر درو.
یک فیلم مستند از یک آماتور هم دیشب از شبکه ۲ پخش شد که آن هم خیلی جالب بود. گوساله ای که توسط گله ای شیر شکار شد... در کشمکش مرگ و زندگی وارد برکه شد... از بخت بدش گرفتار آرواره های کروکدیل شد و کشاکشی بر سر جان نحیفش بین شیرها و کروکدیل صورت گرفت که در نهایت برنده شیرها بودند و این پایان ماجرا نبود...
گله ی بوفالوها به یاری گوساله شان به جنگ شیرها آمدند
باور کردنی نبود اما جنگ به نفع بوفالوها مغلوبه شد و گوساله نجات یافت... و این فیلمی بود که یک آماتور شکار کرده بود![]()
دوستی با کمالات و اهل مطالعه(تقریبا شبیه خود ما
) ناخوش بود و گله مند از لقبی که در محفلی به ظاهر دوستانه نصیبش شده بود. گویا به علت دانش فراوان و وسعت محفوظاتش نائل به لقب "۱۱۸" شده بود.![]()
گفتمش جان برادر گوش دار!! در سرزمینی که مدرک دکترای وزیرش قلابی است و کارشناس ادبیاتش فرق گذار و گزار را نمی داند و نمی داند که چخوف اهل تانزانیا بود یا ماداگاسکار
فوق لیسانس تاریخش سمبول را سنبل می نویسد و لیسانسه علوم سیاسیش پایتخت سوئیس و نوع نظام حکومتیش را نمی داند و حتی محض رضای خدا لااقل دو تا از همسایگانش را نمی تواند نام ببرد این جور مقابلات!! منفی عصر حجری زیاد عجیب نیست.![]()
این هم لینکش http://www.golshanemehr.ir وارد آرشیو بشین و صفحهی ادبیات دوشنبه ۳۰ دی ماه ۸۷ را ببینید.