تبليغاتX
از سرزمین آرش
زندگی و هر آن چه به آن مربوط است.
این درس ها را امروز دوستی به میل باکسم فرستاده. جالبند و خواندنی...

درس اول
يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير
شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند…
يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و
روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه…
جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو
برآورده مي کنم…
منشي مي پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!
من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه
قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي
از دنيا نداشته باشم !
پوووف! منشي ناپديد ميشه ...
! بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: حالا من
، حالا من
من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ،
يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي
نوشيدني ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم
...
پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه…
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه…
مدير ميگه: من مي خوام که اون دو تا هر
دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن !!!
نتيجه : اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که
رئيست اول صحبت کنه !

بقیه را در ادامه بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 6:59  توسط رضا شاه حسینی  | 

تیم بسکتبال با ویلچر گنبد که دوست خوبم احمد در آن بازی می کند قهرمان کشور شد.

....

....

....

هر چی فکر می کنم خبر خوش دیگری ندارم.

حرف خوش دیگری هم...

اما حال خوشی دارم.

شکر خدا.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 16:21  توسط رضا شاه حسینی  | 

دو ماه پیش قرارداد جدید را امضا نکردم و از شرکت اومدم بیرون. بعد زنگ زدند که بیا با هم صحبت کنیم. بعد گفتند که با یه شیوه جدید با هم کار کنیم. بعد گفتند که پیشنهاد کاری بده. پیشنهاد دادیم و موافقت نشد و یه پیشنهاد خیلی توپ دادند. گویا سرشان گرم بود و نفهمیدند چی گفته اند. یک ماه ونیم در رفت و آمد این پیشنهاد بودیم و بالاخره گفتند غیر از دو بندش بقیه قبوله. اون دو بند رو اصلاح کردیم و رفتیم برای رفتن. یهو فضا عوض شد یکی دیگه اومد و گفت این چیه... کی اینو گفته!؟؟ من که قبول ندارم. چرندیاتی دیگه هم گفت. که یکیش خیلی واسم سخت بود و واکنش نشان دادم. یه بابایی که ادعا میکنه ۲۴ سال مدیرعامله و ۶ ساعته ماشین طراحی میکنه و ۳ روزه تو کارگاهش می سازدش و .... کلی از اینها (و البته سوتی های فنی اش نه به من که به یه تازه فارغ التحصیل شده کاردانی هم در این دو سال همکاری مشخص شده بود ) داشت ادعا میکرد که طرحی که که کلی روش ادعا دارم کار اونه .... گذاشتم اومدم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 15:6  توسط رضا شاه حسینی  | 

این هم یک سایت طراحی صنعتی خوب...

www.4baq.com

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 18:54  توسط رضا شاه حسینی  | 

از چی بگم؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 20:42  توسط رضا شاه حسینی  | 

دیروز به یاد فیلم به یاد ماندنی مادیان شبکه ۴ مستندی را پخش کرد که خیلی به دل م چسبید.

یکی از صحنه های جالب این فیلم دعای روستاییانی بود که نگران از دست رفتن محصولشان در زیر بارش بی وقت فصل درو بودند. جایی دعا میکنیم که ببارد باران جایی دعا میکنیم که نبارد.

حال و روز امسال ما هم بی شباهت به این نیست. زمستان دعا میکردیم که ببارد و نبارید و حالا نگرانیم که این بارش چه خواهد کرد به محصول منتظر درو.

یک فیلم مستند از یک آماتور هم دیشب از شبکه ۲ پخش شد که آن هم خیلی جالب بود. گوساله ای که توسط گله ای شیر شکار شد... در کشمکش مرگ و زندگی وارد برکه شد... از بخت بدش گرفتار آرواره های کروکدیل شد و  کشاکشی بر سر جان نحیفش بین شیرها و کروکدیل صورت گرفت که در نهایت برنده شیرها بودند و این پایان ماجرا نبود...

گله ی بوفالوها به یاری گوساله شان به جنگ شیرها آمدند  باور کردنی نبود اما جنگ به نفع بوفالوها مغلوبه شد و گوساله نجات یافت... و این فیلمی بود که یک آماتور شکار کرده بود

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 20:31  توسط رضا شاه حسینی  | 

آخرین روزهای سال را هم داریم پشت سر می ذاریم. تعطیلاتی ۱۶ روزه را در پیش داریم که امیدوارم خوش بگذره
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 13:55  توسط رضا شاه حسینی  | 

پنجشنبه رفتم امتحان کنکور ارشد مدیریت اجرایی دادم. ۲۰ روز روزی یک ساعت وقتی بود که این بار به کنکور اختصاص دادم نسبت به آن دو دفعه ای که طراحی صنعتی شرکت کردم و رتبه ام ۲۴ شد و آن دو دفعه ای که مهندسی طراحی محیط زیست شرکت کردم و رتبه ام ۳۰۰ و اندی شد وقت بیشتری گذاشتم. چیزی در حدود وقتی که برای کنکور کارشناسی گذاشتم تا ببینیم این بار چه می شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 9:33  توسط رضا شاه حسینی  | 

دوستی با کمالات و اهل مطالعه(تقریبا شبیه خود ما) ناخوش بود و گله مند از لقبی که در محفلی به ظاهر دوستانه نصیبش شده بود. گویا به علت دانش فراوان و وسعت محفوظاتش نائل به لقب "۱۱۸" شده بود.

گفتمش جان برادر گوش دار!! در سرزمینی که مدرک دکترای وزیرش قلابی است و کارشناس ادبیاتش فرق گذار و گزار را نمی داند و نمی داند که چخوف اهل تانزانیا بود یا ماداگاسکار فوق لیسانس تاریخش سمبول را سنبل می نویسد و لیسانسه علوم سیاسیش پایتخت سوئیس و نوع نظام حکومتیش را نمی داند و حتی محض رضای خدا لااقل دو تا از همسایگانش را نمی تواند نام ببرد این جور مقابلات!! منفی عصر حجری زیاد عجیب نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:33  توسط رضا شاه حسینی  | 

عباس عزیز دوشنبه این هفته نقدی نوشته بر داستانک ما تحت نام احضار اضطراب در صفحه‌ی ادبیات گلشن مهر.

این هم لینکش http://www.golshanemehr.ir  وارد آرشیو بشین و صفحه‌ی ادبیات دوشنبه ۳۰ دی ماه ۸۷ را ببینید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 17:35  توسط رضا شاه حسینی  |