عجب دنیاییه!!
دو ماه پیش قرارداد جدید را امضا نکردم و از شرکت اومدم بیرون. بعد زنگ زدند که بیا با هم صحبت کنیم. بعد گفتند که با یه شیوه جدید با هم کار کنیم. بعد گفتند که پیشنهاد کاری بده. پیشنهاد دادیم و موافقت نشد و یه پیشنهاد خیلی توپ دادند. گویا سرشان گرم بود و نفهمیدند چی گفته اند. یک ماه ونیم در رفت و آمد این پیشنهاد بودیم و بالاخره گفتند غیر از دو بندش بقیه قبوله.
اون دو بند رو اصلاح کردیم و رفتیم برای رفتن. یهو فضا عوض شد یکی دیگه اومد و گفت این چیه... کی اینو گفته!؟؟ من که قبول ندارم. چرندیاتی دیگه هم گفت. که یکیش خیلی واسم سخت بود و واکنش نشان دادم. یه بابایی که ادعا میکنه ۲۴ سال مدیرعامله
و ۶ ساعته ماشین طراحی میکنه و ۳ روزه تو کارگاهش می سازدش
و .... کلی از اینها (و البته سوتی های فنی اش نه به من که به یه تازه فارغ التحصیل شده کاردانی هم در این دو سال همکاری مشخص شده بود ) داشت ادعا میکرد که طرحی که که کلی روش ادعا دارم کار اونه
.... گذاشتم اومدم.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 15:6 توسط رضا شاه حسینی
|
دانش آموختهي کارشناسی طراحی صنعتی از دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. به گونههاي مختلف طراحي(design) از طراحي محصول تا گرافيك و معماري و نيز روزنامهنگاري- به خصوص نوع فرهنگياش- شعر و ادبيات و خيلي چيزهاي ديگر علاقهمندم و در آنها كم و بيش كسب تجربه كردهام و هنوز هم دلم دانستن و تجربه كردن ميخواهد و اين وبلاگ را هم پنجرهاي براي گفتگوهايي در اين راستا ميخواهم...